نامهي ترکي نادرشاه افشار به سلطان عثماني محمود اول
مئهران باهارلي
http://sozumuz1.blogspot.com/
زبان ترکي در دورهي ترکي تاريخ ايران (به تقريب دورهاي هزارساله بين قرون ١٠ تا ٢٠ ميلادي) يکي از زبانهاي رسمي دو فاکتوي دولتهاي ترکي حاکم بر ايران بوده است. يکي از اين دولتهاي ترک، دولت افشاري و يا نادريه است. در زير متن يک نامهي دولتي نوشته شده به زبان ترکي و فرستاده شده از سوي نادرشاه افشار به سلطان عثماني محمود اول را نقل کردهام. اين نامهي ترکي از جهات بسيار، از جمله پرتوافکني بر کم و کيف روابط بين دو دولت ترکي افشاري و عثماني در مقطع تاريخي مزبور و جهد اصولي نادرشاه براي همگرائي و همکاري در مسائل منطقهاي با دولت عثماني در خور توجه و داراي اهميت است.
جنبهي ديگري که بر اهميت اين نامه ميافزايد، نگارش آن به زبان ترکي است. مکتوبات فرستاده شده از سوي دولت نادري به سلاطين و مقامات عثماني علي القاعده به زبان فارسي و در درجهي دوم به عربياند. اما اين نامه به ترکي بوده و سند و دليلي متقن بر کاربرد رسمي زبان ترکي از سوي دولتهاي ترکي حاکم بر ايران، به موازات فارسي و عربي در عرصه ي ديپلماسي و مکاتبات بين المللي، حتي در قرن ١٨ ميلادي، و مالا کمک کننده به تثبيت ماهيت اتنيکي-ملي و سياست زباني دولت ترکي افشاري است.
در اين نامهي ترکي، نادرشاه به سلطان محمود اول عثماني پيشنهاد مينمايد که در حين عقد مصالحهنامه بين دولتين عثماني و نادريه، دولت روسيه هم به اين روند وارد و همزمان مصالحهنامهي بين دولتين روسيه و عثماني نيز تجديد شود. زيرا به گفتهي نادرشاه، يک سال قبل هنگام عقد قرارداد صلح بين دولتين روسيه و نادريه که به موجب آن گنجه و دربند و ولايات اطراف آنها در آزربايجان که قبلا از سوي روسيه اشغال گرديده بود به دولت نادريه عودت داده شدند، به درخواست دولت روسيه طرفين توافق نمودند که هرگاه در آينده بين دولتين عثماني و نادريه معاهدهي صلحي بسته شود، دولت روسيه نيز به اين معاهده داخل گردد. در ادامه نادرشاه از فرستادن ايلچياني به دولتين روسيه و عثماني براي آمادهسازي مصالحهي سهطرفهي پيشنهادياش خبر ميدهد.
به هنگام بازنويسي متن نامه کلمات و پسوندهاي ترکي و نامهاي اروپائي را به املاي مدرن و فونتيک ترکي ثبت؛ کلمات و عبارات فارسي و عربي نامه را - به دليل وفورشان- عينا به گونهاي که در زبان مرجع نگاشته ميشوند حفظ نمودم.
رکابِ همايونِ جهانداري’يه نادرشاه طرهفيندهن گلهن نامهنين صورهتيدير
هو الله سبحانه
بسم الله الرحمن الرحيم
بو گوهرِ رخشندهي کلام و لؤلوي ارزندهي بيان، کي درّۃ التاجنامه و زيبِ فرقِ مباهاتخامه اولماغا قابليّتي اولا، نامِ بلندِ خداوندِ باستحقاق و پادشاهِ علي الاطلاقدير؛ کي مهامِ عالم و امورِ جمهورِ بني آدمه الفت و وفاقِ سلاطينِ با داد و دين ايله رابطهي نظام وئردي و کليدِ خلًت و التيامِ پادشاهانِ معدلتآيين ايله ابوابِ آرام و اماني رويِ کافّهي اهلِ جهانا آچدي.
"مر او را رسد کبرياء و مني
که ملکش قديمست و ذاتش غني
و بر حرفِ شگرف خجسته فرجام
و مقالِ فرخنده آغازِ نيکو انجام"
کي سلطانِ ناطقهيه فرّ و شاهدِ سخنه زيور وئره، بر سرورِ سمّ القدرين اسمِ ساميدير کي ساحهي کشورِ ملّتي تطاولِ لشکرِ بيگانهي شرک و ريبدهن مصون و دارالملکِ دينِ مبيني دستاندازِ جنودِ نقص و عيبدهن مامون و ذاتِ شريفي باعثِ اصلاحِ امورِ عباد و وجودِ اقدسي واسطهي صلحِ کلِّ عالمِ کون و فساددير. "صلّي علي الله و عليه و علي آله و اولاده و اصحابه هم البررۃ الخيرۃ و قاتل الکفرۃ و الفجرۃ"
و بعد:
اعليٰحضرت، فلکرفعت، کيوانرتبت، بهرامصولت، مشتريسعادت، صورتنمايِ آيينهي شوکتِ اسکندري، زينتافزايِ اورنگِ دارايي و قيصري، جوهرِ شمشيرِ کشورگشايي، فارِسِ مضمارِ دولتِ خدايي، قالعِ بنيانِ ظلم و طغيان، رافعِ راياتِ عدل و احسان، ريحِ عاصفِ دريايِ اضطرابِ اهلِ نقاق، و برقِ خاطفِ خرمنِ هستيِ اربابِ بغي و شقاق، آرامبخشِ بحرِ طوفانزاي جهان و تسکيندهِ سروشِ لجّهي آشوب حيّزِ ادوار و ازمان، مطلعِ صبحِ سفيدِ روزيِ ايّام، بهين گوهرِ صدفِ شهور و عوام، معدنِ درِّ درّهي فروغِ سلطنتِ عظميٰ و منبعِ زلالِ کوثرمثالِ دولتِ کبريٰ، سرافزاي دهِ ديهيمِ تاجداري و پايهافزايِ تختِ فيروزبختِ پادشاهي و کامکاري، خديوِ نافذالامرِ اقليمِ دولتِ قويبنياد، و شيرازهي بندِ اوراقِ پريشانِ امورِ بلاد و عباد، سلطان البرّين و خاقان البحرين، ثانيِ اسکندرِ ذي القرنين، خادم الحرمين الشريفين، "نجماً لِفلک السطنة و خلافة و العظمة و الراَفة و المرحمة و البرّ و العدل و الاحسان"، سلطان محمود خان بن سلطان مصطفيٰ خان "خلّد الله ملکه و سلطانه" حضرتلهرينين مرآتِ ضميرِ منيرِ خورشيد ناظيرلهرينه مستطيع اولا کي:
سنهي ماضيّهده کي صحرايِ گنجه مقرِّ اردويِ ظفرنمون و ايّامِ انقلابِ ايراندا تصرّفِ دولتِ روسيايا گئچهن ولاياتِ دربند و غيرهنين انتزاعي بو نيازمندِ درگاهِ ايزدِ بيچونون وجههي همّتي اولوپ، طائفهي روسيا ولايتِ مزبورهيي، کي ملکِ قديمِ ايران ايدي، بلا عذر و غدر، دستورِ سابق اوزهره بو دولتِ خداداد امناسينين تصرّوفونا وئرديلهر. و حينِ انعقادِ مصالحهده پادشاهِ ذيجاهِ خورشيدکلاهِ روس’ون خواهش و رجاسينا بناءً عهد و اقرار اولدو کي هر نه وقت کي دولتِ عليّهي عثمانيّه ايله بو دولتِ نادره بينينده مقدّمهي مصالحه تحقّق بولا، اول دولتِ عظميٰ ايله صلح[ده] روسيا داخي صلحنامهيه قيد اولا. و بوندان اقدم درگاهِ فلکپيشگاه خاقانييه روانه اولان ائلچي وساطتي ايله متواتراً سمعِ آگاهييه واصل اولاجاق مرتبه مسموعِ عاکفانِ سدّهي عظمت و اجلال اولدو کي، مقتضيّاتِ سپهر حادثهي حيّزه بناءً اول دولتِ عليّه ايله دولتِ روسيا بئينينده غبارِ مخالفت و نزاع ارتفاع و سررشتهي تودّد و صلاح انقطاع بولوپ، نائرهي جنگ و جدال اشتعال اوزره اولا. چون اول عهد و شرط کي دولتِ روسيا ايله واقع اولموشدو، عالمِ حسنِ عهده آنا ايفاء لازم و مفترض و اول پادشاهِ اسلامپناه ايله شوائب و ريب و غرضدهن معرّا اولان اتّحادِ مذهب و موافقتِ ملّت و مشربه بناءً، بو خيرخواهين دوستو و يکجهتي و داخي طريقِ توافقِ صوري و معنويسيندهن فرض و متحتّم اولدو کي اول دولتِ والانين دوستونا دوست و دوشمانينا دوشمان اولا.
لهذا بو وقتده ايالت و شوکتپناهانِ حشمتدستگاهان نظاماّ للاياله حاکمِ زمينِ داور "سعدلو محمّدرحيمخان"ي، کي ايران کبارزادهلهريندهندير و "نظرعليخان قديمي"يي، که مردِ آدابداندير، منزل ايله اول آستانِ سپهربنيانا روانه و هزارهجات حاکيمي "محمّد طيّب خان" ايله حاکمِ کرشک "محمّد رضاخان قاجار"ي داخي حضورِ پادشاهِ والاجاهِ ممالکِ روسيايا فرستاده ائيلهديک. اول خديوِ جماقتدار کي مظهرِ رحمت و سايهي رافتِ حضرتِ پروردگارديرلار و شرعِ مروّت و ملّتِ فتوّتده سفکِ دما و تضييع نفوس اوزهرينه آرامشِ بلاد و آسايشِ عبادي راجح عدّ ائدهرلهر، سفراءِ مشاراليهمانين ورودوندان و حجابِ بارگاهِ عزّ و اقباله لساناً عرض ائدهجهکلهري امورو اصقادان سونرا، هر گاه رايِ گيتيآرايِ اقدس اقتضاء گؤستهريپ مقرونِ صلاح بيلهلهر، موقفِ اجلاسلاريندان فرمانِ همايون قرينِ عزّ ِنفاذ بويورولا کي فرستادگانِ مومي اليهمايي معسکرِ سردارانِ ظفراثره گؤتورهلهر، کي دولتِ روسيايا اعلام ائديپ آنلار داخي بو نيازمندِ درگاهِ الاهين ائلچيلهريني سردارلاري[نين] اولدوغو محلّه روانه ائدهلهر. اول محلّده ائلچيان سردارانِ طرفينه قريب اولوپ، انشاء الله العزيز مصلحتِ دولتِ عليّهي عثمانيًهيه لايق وجه اوزهره طائفهي روسيا ايله اول دولتِ ابدپيوند مابينينده تجديدِ امرِ صلح عمله گليپ، بر وجه مرغوب دفعِ آشوب اودِّ مکارمِ اخلاقِ پادشاهانهدهن ترقّب اولونور کي ائلچييانِ مشاراليهايا تمشيتِ امورِ مزبورهدهن سونرا سريعاً رخصتِ انصراف عنايت بويورولوپ، روايحِ عنبرين فوايح رياضِ مکاتيبِ همايون ايله مشامِ دوستي و مودّتِ مشکآيين بويورولا.
"الاهي تا جهان را آب و رنگ است
فلک را دور و گيتي را درنگ است
مسلّم پرتوي بادينِ پادشاهي
بکام دل بمان چندان که خواهي
همواره آفتابِ جهانتابِ سلطنتِ کبري عالم افروز، و بارقهي صمصامِ مجاهدين عدوّ سوز باد!"
منبع نامه:
I. Mahmud-Nadir Şah Mektuplaşmaları- 3 Numaralı Nâme-i Hümâyûn Defteri (Transkripsiyon / Tıpkıbasım). İstanbul 2014 (T. C. Başbakkanlık Devlet Arşivleri Genel Müdürlüğü . Osmanlı Arşivi Daire Başkanlığı. Yayın Nu: 136)
لينک دانلود مستقيم کتاب فوق:
http://www.devletarsivleri.gov.tr/…/136_NAME_3_19012015.kpd…
برچسب:
نویسنده: نوید حیدری